عبدالله ابن لطف الله ( حافظ ابرو )
906
زبدة التواريخ ( فارسى )
به شجاعت گوى از ميدان مردى ربوده با جمعى از امراى بزرگ ، آن حصار را چون نگين در حلقه گرفتند و آن قلعهئى است در ميان كوهها بر سر « [ 1 ] » پشتهئى بلند واقع شده در غايت استوارى كه عقل در محكمى آن خيره شدى و انديشه مرد دانا از تسخير آن عاجز آمدى و با آنكه در اصل بر روى كوهى بلند افتاده بر اطراف آن بروج و بارو افراختهاند و دروازه و حصار ساخته . بخت برگشته و طالع ايشان وارون « [ 2 ] » بدان كوه و قلعه مغرور بوده از عاقبت كار غافل « [ 3 ] » گردانيد تا از سر جهل قدم در مقام مخالفت نهادند و منجنيقى گردان در ميانهء قلعه ساخته بودند كه از هر طرف خواستندى سنگ مىانداختندى « [ 4 ] » . حكم يرليغ صادر شد كه اطراف قلعه را بر امرا قسمت فرموده عمله و چاخويان بر كار كرده به نقب مشغول شوند به اندك زمانى كوهى چنان را از هر جانبى « [ 5 ] » مجوّف كردند و در مقابلهء منجنيق ايشان منجنقى از آن عظيمتر بساختند . پس حكم فرمود تا نقبها را آتش زدند و منجنيق را كار فرمودند سنگ منجنيق به نيروى « [ 6 ] » دولت بر منجنيق ا يشان آمد و آن منجنيق را شكسته و خرد گردانيد و عمارات و بروج كه نقب به زير آن برده بودند و بر سر چوب كرده چون آتش زدند از يكديگر فروريخت . اهالى قلعه چون آن حال مشاهده كردند خوف و هراس بر ايشان مستولى گشته روى مسكنت بر زمين نهاده از سر تضرّع و نياز قضات و ائمّه و سادات با پيشكشها و تنسقات بيرون آورده « [ 7 ] » آمدند و استغاثت به حضرت سلطنت شعارى شاهرخى - خلّد اللّه تعالى ملكه و سلطانه - بردند تا آن حضرت شفيع گشته امير صاحبقران شفاعت فرزند ارجمند قبول فرموده ايشان را عفو كرده از خون آن مسلمانان « [ 8 ] » درگذشت تا داعى و شاكر بازگشتند و سر منبر و روى زر را بهنام و القاب پادشاه بياراستند « [ 9 ] » . چون از آن فارغ شد كوچ فرموده روى به شهر عنتاب آوردند ، شهرى دلگشاى ديدند با نعمتى فراوان و غلّه و ميوهء بىپايان ، عمارتهاى عالى ، امّا از خداوندان خالى ، بزرگان و مردم حسابى گريخته بودند . بعضى از اراذل و اوباش از غايت جهل به حصار درآمده و آن درواقع قلعهئى حصين بود خندقى مغاك داشت در عرض سىگز و فصيل از كوه بود و از طرف قلعه نقبها در زير بارو بريده بودند چنانچه سوار در وى توانستى
--> ( [ 1 ] ) - م و ل : ندارد . ( [ 2 ] ) - ت : بد . ( [ 3 ] ) - ت : از « بوده از . . . » تا اينجا ندارد . ( [ 4 ] ) - ت : مىانداختند . ( [ 5 ] ) - ت : جايى . ( [ 6 ] ) - ت : « به نيروى » ندارد . ( [ 7 ] ) - ت : ندارد . ( [ 8 ] ) - ت : ايشان . ( [ 9 ] ) - ت : بياراست .